سلام...................از کجا باید شروع کرد نمی دونم ................خیلی تنها شدم............الان حدودا ۲ ساعت مونده به پرواز من ........نمی دونم چه سرنوشتی در انتظاره منه....تو چشام اشکی نمونده ..... تو دلم حرفی ندارم.....دیگه وقته رفتنه .... سفر دورو درازه...... انتظار روزی برفی تو دلم داغ زده سرما.....انتظار آفتاب گرم تو دلم یخ زده اما............دیگه نمی تونم بنویسم......اما یک نفر هستش که من عاشقشم خودشم می دونه....دوستان عزیز من و حلال کنین ..... دیگه حرفی ندارم
درود به روح پدرم آدولف هیتلر(زنده باد حزب نازی)
+
نوشته شده در جمعه 1384/01/26ساعت 23:23 توسط آرش
|