|
|
|
|
|
سلام...................از کجا باید شروع کرد نمی دونم ................ درود به روح پدرم آدولف هیتلر(زنده باد حزب نازی) |
||
|
|
|
|
|
هيتلر به راديو گوش می دهد......... نيروهای ارتش سرخ تا دروازه های برلين پيش آمده اند ... ژنرال ژوکف: تا فردا ٬ برلين را فتح خواهيم کرد...... اما هيتلر همچنان در پناهگاه زيرزمينی خود در برلين بسر می برد...... تمامی دوستان و اطرافيانش از او خواهش می کنند که با يک فروند هواپيما از برلين خارج شود و رهبری را در مقری دورتر از جبهه های جنگ ادامه دهد........ اما هيتلر فهميده است که ديگر به پايان راه رسيده است. از منشيهايش که در آن لحظات هولناک هنوز او را رها نکرده اند می خواهد که ماشينهای تایپ خود را آماده کنند. او می خواهد وصيتنامه خود را بگويد....... وصيتنامه ای که در آن لحظات آخر نيز می گويد که ما قربانی دسيسه چينی يهوديان شديم ........ او از يهوديان چه چيزی می دانست که ديگران نمی دانستند.......... همه جهان او را مسئول اين جنگ خانمان برانداز ميدانند....... اما او طوری سخن می گويد که انگار از مسائلی با خبر است که ديگران نمی دانند.......... او باز هم يهوديان را مسئول آتش جنگ می داند. همه فکر می کردند که فيلد مارشال گورينگ يا هيملر جانشينان او خواهند شد......... اما آن دو به گفته خود هيتلر به او خيانت کرده بودند......... گورينگ و هيملر که بازی را تمام شده می ديدند٬ به خيال خود در پی کنار آمدن با متفقين شده بودند...... زهی خيال باطل........ صلح... آن هم در شرايطی که متفقين وارد آلمان شده بودند؟.......... چندی قبل گورينگ از طرف پيشوا عزل گرديده بود...... و هيملر نيز شرايط بهتری نداشت........ هيتلر در وصيتنامه خود٬ درياسالار دونتيس که مردی خوش نام در ارتش آلمان بود را جانشين خود قرار داد و از او خواست تا برای سرافرازی آلمان هر چه می تواند انجام دهد و ديگران را نيز به فرمانبرداری او امر کرد. پس از مرور وصيتنامه اش و طبق عادت هميشگی اش٬ اصلاح بعضی عبارات٬ به همگی فرمان داد تا برلين را ترک کنند.هواپيمايی که در ميان آنهمه آتش برای بردن پيشوای آلمان آمده بود٬ نبايد دست خالی باز ميگشت....... برای هيتلر اهميت داشت که وصيتنامه اش به دست بيگانگان نرسد.. پس وصيتنامه اش را بهمراه ديگر ياران نزديکش بهمراه آن هواپيما فرستاد تا هم يارانش رهايی يابند و هم وصيتنامه اش ايمن باشد. او از گوبلس و خانواده اش و حتی اوا براون نيز خواست که ترکش کنند... اما آنها ماندند تا نامشان در کنار هيتلر باقی بماند. هواپيما به پرواز در آمد و هيتلر ٬دستانش را از پشت کمر به هم گره زده بود و به آن هواپيما می نگريست......... خلبان چالاک آن هواپيما از ميان کوهی از آتش توانست عبور کند و دور و دورتر شد...... دقايقی پس از آنکه هواپيما از ديدها ناپديد شد..کماکان هيتلر ايستاده بود و به آسمان مينگريست......... لحظه ای به خود آمد و به اطرافش نگاه کرد........ همه مانند او داشتند به آسمان نگاه می کردند....... صدايش را صاف کرد و رو کرد به اوابراون که در نزديکيش ايستاده بود.......... و بلند گفت که ديگر زمان آن شده است که ازدواج کنم.... آيا همسری مرا قبول خواهی کرد؟........ اوا براون که سالها آرزوی چنين پيشنهادی را داشت....... اشک در چشمانش حلقه زد و با لبخندی بر لب٬ سرش را به نشانه تاييد تکان داد. گوبلس دستور داد تا سريعا کشيشی بيايد و مراسم ازدواج را به اجرا بگذارد........ به سرعت تدارک جشن عروسی را ديدند و مقدار مختصری غذا و شيرينی نيز مهيا گرديد ........ در آن لحظات ٬ شادی غير قابل وصفی برقرار شد....... کشيش خطبه مربوط به ازدواج را خواند و از هيتلر پرسيد که آيا حاضر است در سختيها و خوشيها در کنار همسرش باشد؟... هيتلر پاسخ داد:آری........ از اوا براون نيز سوالی مشابه پرسيد که جواب او نيز مثبت بود........ در دفتر ثبت اسناد پس از امضای هيتلر و اوا براون٬ گوبلس از طرف هيتلر و همسر گوبلس از طرف اوا امضا کردند. پس از ساعتی شادمانی....... ديگر زمان استراحت تازه داماد و نو عروس گشته بود....... اما هيتلر قبل از آنکه به اتاقش برود از گوبلس خواست تا بطور خصوصی با او صحبت کند....... پس آندو به دفتر کار هيتلر رفتند ٬ اما برعکس جلسات ديگر ٬ اين جلسه زياد طولانی نبود....... پس از آن هيتلر با همگی خداحافظی کرد و از آنها تشکر نمود که تا اين لحظه او را ترک نکرده اند و پس از آن بازوی نو عروسش را گرفت و به اتفاق به اتاق هيتلر رفتند....... چشمان همه اشکبار بود......... اين آخرين باری بود که پيشوای آلمان زنده ديده شد. همه نگران بودند و خواب به چشمان هيچ کس راه نميافت.......... ساعاتی گذشت تا اينکه صدای تيری از اتاق پيشوا به گوش رسيد...... همه سراسيمه به اتاق پيشوا رفتند ........ داستان زندگی پر فراز و نشيب هيتلر به پايان رسيد ... به دستور گوبلس چاله ای که از خمپاره های متفقين درست شده بود را پر از بنزين کردند و جسد هيتلر و اوا براون را درون آن سوزاندند....... سپس گوبلس و همسرش و دختران خردسالش به پيشوايشان اقتدا کردند و آنها نيز خودکشی نمودند. مارتين بورمان٬منشی خصوصی هيتلر٬ و تنها کسی از سران نازی که هيچگاه دستگير نشد...... دستور سوزاندن جسد آنها را نيز صادر کرد و پس از آن مشغول جمع آوری و سوزاندن اندک مدارکی که باقی مانده بود شد. زمانی که روسها پناهگاه هيتلر را تصرف کردند تنها تکه هايی از استخوان هيتلر را يافتند و اين همه ی پايان داستان بود. با نوشتن اين مطلب٬ اين وبلاگ نيز به کار خود خاتمه ميدهد. از کليه دوستان و عزيزانی که با نظرات و پيغامهای خود در ياهو مسنجر و ايميل های خود مشوق من بودند سپاسگذارم... اما متاسفانه ادامه اين وبلاگ به سود هيچ کس نيست. اگر دوستانی برای من پيغام فرستادند و جوابی نگرفتند تنها دليلش کسانی بودند که ۲ بار کل سيستم من را از طريق ايميل ويروسی کردند و خسارات زيادی به من وارد گرديد. پيامهای تهديد آميز زيادی نيز دريافت کردم و با سابقه ای که داشتم( مسدود شدن اين وبلاگ در سال گذشته !) ترجيح دادم که ديگر ادامه ندهم و از نوشتن در مورد هيتلر خودداری کنم. اگر در گوگل يا ياهو سرچ کنيد خواهيد ديد که اين وبلاگ تنها ماخذی بود که در اينترنت و به زبان فارسی ٬ تنها و تنها در مورد هيتلر مطلب ارائه ميداد (هر چند که سايتهای ديگری نيز هستند ٬ اما اينجا صرفا در مورد شخص هيتلر بود!). با توجه به آنکه من بارها اعلام کرده بودم که هدف تنها و تنها اعلام مطالب تاريخيست اما باز هم کسانی که قدرتشان نيز بالاست ٬ علاقه مند به وجود چنين مکانهايی در اينترنت فارسی نيستند (با توجه به آنکه در زبان انگليسی مطالب زيادی در مورد هيتلر وجود دارد٬ برای من تعجب برانگيزست که چرا در زبان فارسی چنين مطالبی وجود نداشته و ندارد!)...... اگر علاقه مند مطالعه بيشتر در زمينه هيتلر هستيد٬ در اينترنت به زبان فارسی مطلب زيادی نخواهيد يافت اما کتابهای بسياری وجود دارند که می توانند در اين زمينه به شما کمک کنند ... کتابهايی چون :ظهور و سقوط رايش سوم ٬ طوفان ٬ نبرد برلين ٬ کتابی از اتو اسکورزونی که نام کتاب را متاسفانه به ياد ندارم اما کتابی بسيار کامل و پر محتواست(اتو اسکورزونی يکی از افسران اس اس و کماندوهای بسيار معروف جنگ جهانی دوم است.)و ........ به هر جهت ٬ با احترام به همه موافقان و مخالفان اين وبلاگ.......... با همگی خداحافظی می کنم و اميدوارم دنيايی بوجود بيايد که در آن آزادی بيان وجود داشته باشد و به نام مبارزه با استبداد ٬ آزادی را سرکوب نکنند! (نظرات شما راجع به اين وبلاگ و هر چيزی در مورد هيتلر برای من و برای ديگران ٬مسلما جذابيت خاصی دارد٬ خواهشمندم هر نظری در مورد اين وبلاگ و هر عقيده ای نسبت به هيتلر داريد٬ چه بد و چه خوب ٬در قسمت نظرات درج بفرمايد. با تشکر) |
||
|
|
|
|
|
دوست عزیزی سوال کردن چرا عاشق هیتلر شدم نمی دونم باید از کجا شروع کنم چون تا وقتی اسم هیتلر به گوش هر کی می خوره به یاده کوره های آدم سوزی هیتلر می افتن اما حقیقت چیزه دیگری را بیان میکند ؟! من شخصا عاشق هیتلر شدم چون اون و مرده بزرگی می دونستم حالا حتما دوست دارین بدونین چرا ؟ چون هیتلر از هیچی تونست بشه آدولف هیتلر آخه منم یک جورایی زند گیم شبیه اون بود؟می دونی آزاده جان ما هممون تو زندگی یک بار عاشق می شیم اما نمی دونیم عاشق کی خوب منم عاشق هیتلر شدم چون فکر می کنم واقعا مثل اونم البته نه آدم کشی؟میدونی من تو فکر تشکیل یک حزبم (حزب نازی)جدی میگم اما در کل امیدوارم شما مثل اسمتون مثل خودتون آزاد باشه به امید دیدار
|
||
|
|
|
|
|
دوستان عزیزم خواهش میکنم بدون نظر نرین هر نظری که دارین خواهش میکنم بدین حالا می خواد انتقاد باشه یا هر چیزه دیگه راستی نظرتون درباره ی این عکس چیه؟
در این تصوير يك جمجمه مي بينيد يا يك زوج جوان؟ |
||
|
|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
دردرجه اول او صاحب اراده بود، نيروي اراده اي كه با همه دگرگوني ها و شكلها به منصه ظهور رسيده بود. نيروي اراده اش خود را به گونه اي انعطاف ناپذير و خودراي نماياند. |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
عزیزم قبل هر چیز باید بهتون بگم که آلمان به آمریکا اعلام جنگ نکرد؟!این آمریکا بود که به آلمان حمله کرد و در مورده حمله به شوروی باید بگم هیتلربا تصرف شوروی به نصفی از خواسته های خود دست می یافت یعنی نصف جهان و بدست می آورداما هیتلر اینجا بود که اشتباه کرد چون قبل از رسیدنش به شوروی(مسکو) به دستوراستالین تخلیه شده بود؟وقتی هیتلر به شوروی رسید به کاخ کرملین رفت و به دستیاره یک چشم خود یعنی(رومل)گفت که من منتظر استالین هستم رومل گفت دیگه استالین وجود نداره اونا مسکو رو تخلیه کردن هیتلر که دیگه بازی رو تمام شده می دید دستور بازگشت داد اما در اون سرمای سخت سیبری ارتش به تدریج از بین میرفتن از اون ور ارتش شوروی به طور تیکه تیکه حمله می کردتا اینکه دیگه ارتشی برای هیتلر باقی نموند اینجا بود که دیگه همه چی تموم شده بود بهزاد جان ادامش رو در (آخرین لحظات )بخون |
||
|
|
|
|
|
بهزاد جان عزیزم سوال بسیار خوبی مطرح کردی باید در جواب شما بگم انگلیس چیزی برای از دست دادن نداشت اگر هیتلر در اون موقعیت ارتش خود را به سمت شوروی هدایت نمی کرد امکان داشت خیلی از نیروهاشو از دست بده اما اشتباه بزرگ هیتلر همین جا بود که فکر سرمای سیبری رو نکرد هیتلر فقط به فکر اشغال شوروی بود هیتلری که تا اون زمان اشتباهی نکرده بود؟!اسیر یک اشتباه شد اشتباهی که قابل جبران نبود؟! !اما به نظر من بهزاد جان این اشتباه نبود بلکه غرور بودبه هرحال امیدوارم تونسته باشم جواب شمارو داده باشم اگر بازم فکر می کنی سوالی داری بگو تا جواب شمارو بدم |
||
|
|
|
|